تبلیغات
وبلاگ شعر ومتن محمودسلطان بایزیدی - مطالب دل نوشته
از دیگران شکایت نمی کنم
بلکه خودم را تغییر می دهم،

چرا که پوشیدن کفش ،راحت تر از
فرش کردن دنیاست.




طبقه بندی: شعر، دل نوشته،
برچسب ها: شکایت دیگران، تغییر، کفش راحتی، انواع فرش، فرش کاشان، فرش مشهد، کفش چرم،

تاریخ : یکشنبه 16 آبان 1395 | 11:38 ب.ظ | نویسنده : محمود سلطان بایزیدی | نظرات
گاهگاهی که دلم می گیرد

پیش خودم می گویم

آن که جانم را سوخت

یاد می آرد از این بنده هنوز ؟








طبقه بندی: شعر، دل نوشته، غمگین،
برچسب ها: #حمید_مصدق،

تاریخ : یکشنبه 16 آبان 1395 | 05:28 ب.ظ | نویسنده : محمود سلطان بایزیدی | نظرات
کربلایی که آقا میطلبه تا بری

 

وقتی ناامیدی و چند روز بیشتر تا اربعینش نمانده

وقتی دلشکسته ای و زائران پیاده 

یکی یکی از تو خداحافظی میکنند و راهی دیار عشق میشوند

وقتی به بی سر و پایی ات ایمان می آوری و باور میکنی که

در بین 25 میلیون زائر زیادی هستی

وقتی به خودت می قبولانی که کربلا

(آن هم اربعین، آن هم پیاده) جای تو نیست

وقتی دلت را آماده کرده ای که بسوزد، بمیرد، اما دم از رفتن نزند

وقتی مینشینی و محرم و صفر را که پشت سر گذاشته ای مرور میکنی 

و میفهمی که انگار هر کاری که کرده ای 

در این یک ماه و نیم حتی 

به اندازه ی یک نیم نگاه ارباب

که خیلی هم از سرت زیاد است ارزش نداشته است ...

دیگر از زندگی ناامید میشوی

دم به دم به زائران اضافه میشود

تو هنوز حتی به رفتن فکر هم نمیکنی

که ناگهان...


حرف میشود از رفتن...رفتن تو...

حرف میشود که برویم ....تصمیم میگیری که نروی

باز میشود که نه برویم توکل برخدا

باز حرف میشود که مرزها شلوغ است...

مرزها را بسته اند ...

حرف میشود که نرویم خیلی ها برگشته اند از مرز

ناگهان چشم باز میکنی که در راه مرزی

اخبار دم به دم اعلام میکند برگردید...مرز بسته است

میروی ...در ترافیک میمانی ...

بر میگردی .... پشیمان میشوی...دور میزنی به سمت مهران ....

راه باز شده است ...الله اکبر ...

تا نقطه صفر مرزی بی هیچ مشکلی پیش میروی ...

سربازهای مرز میگویند مرز عراق بسته است ...

برنمیگردی اما ناامیدانه به نقطه های دور دست که کربلاست نگاه میکنی

نگهان با یک یا حسین راه باز میشود

میروی ...بی هیچ مشکلی وارد مرز عراق میشوی

میروی ... همه چیز را ارباب مهیا کرده ...

میگفتند خیلی ها وارد مرز عراق شدند اما چون وسیله ای نبوده که آنها را ببرد برگشته اند

با قبول همه ی سختی ها میروی اما ... آقای مهربانی ها همه چیز را مرتب در جایش چیده

ماشین ها در مرز ایستاده اند و منتظر مسافرها هستند

میروی میروی میروی

محل استراحتت مهیاست....ارباب انگار منتظرت بوده

هرروزت به خوبی میگذرد ...

اربعین کربلا هستی... تویی که انقدر ناامید بودی...

ارباب تمام نگاهش به تو بوده و ....

زائر دلتنگ کربلا.... باز هم زود قضاوت کردی ...!!!

آن هم در مورد کرم ارباب...

آقا جان به لطف خدا و کَرم شما و نگاه مادرتان و عنایت ام المصائب(زینب کبری) اربعین مهمانت بودیم ارباب...

مهمانی خوبی بود ... اما مهمان خوبی نبودیم

آقا ببخش کم گذاشتیم




طبقه بندی: شعر، عاشقانه، دل نوشته،
برچسب ها: اربعین، مرز، عراق، طلبیدن، بین الحرمین،

تاریخ : یکشنبه 16 آبان 1395 | 12:28 ب.ظ | نویسنده : محمود سلطان بایزیدی | نظرات
تاریخ : سه شنبه 11 آبان 1395 | 08:53 ق.ظ | نویسنده : محمود سلطان بایزیدی | نظرات

نفسم تنگ شده بوی حرم می خواهم
بده انصاف که بیـن الحرمینٺ زیباسٺ

آنچه خوبان همه دارند درایـن جا جمع اسٺ

طرفی حضرٺ عشق و طرفی هم سقاسٺ

❤️جانم آقا امام حسین(ع)❤️




طبقه بندی: دل نوشته،
برچسب ها: یاحسین، بین حرمین، حرم، حضرت عشق،

تاریخ : یکشنبه 9 آبان 1395 | 06:09 ب.ظ | نویسنده : محمود سلطان بایزیدی | نظرات
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.