تبلیغات
وبلاگ شعر ومتن محمودسلطان بایزیدی - مطالب غزل
دگر آن شب است امشب که ز پی سحر ندارد
من و باز آن دعاها که یکی اثر ندارد…
.
من و زخمِ تیزدستی که زد آنچنان به تیغم
که سرم فتاده برخاک و تنم خبر ندارد!
.
بکش و بسوز و بگذر، منگر به این که عاشق
بجز این که مهر ورزد، گنهی دگر ندارد...!




طبقه بندی: غزل، شعر،

تاریخ : دوشنبه 22 آذر 1395 | 10:39 ق.ظ | نویسنده : محمود سلطان بایزیدی | نظرات
به سامانم نمیپرسی نمےدانم چه ســر داری؟


به درمانم نمےڪوشی نمیدانی مگر دردم؟







طبقه بندی: شعر، غزل،
برچسب ها: #حافظ،

تاریخ : سه شنبه 25 آبان 1395 | 10:38 ب.ظ | نویسنده : محمود سلطان بایزیدی | نظرات

گشوده ام من

چه امیدوارانه میگوید

یوسف گم گشته بازآید
 
به کنعان غم مخور

یوسف من،

صدای مرا اگر میشنوی،

 حرمت حافظ را نگه دار.






طبقه بندی: شعر، غزل،
برچسب ها: حافظ،

تاریخ : سه شنبه 25 آبان 1395 | 10:34 ب.ظ | نویسنده : محمود سلطان بایزیدی | نظرات


چه خوش بودی دلا، گر روی او هرگز نمی دیدی…
جفاهای چنین از خوی او هرگز نمی دیدی
.
سخن هایی که در حق تو سر زد از رقیب من
گرت می بود دردی سوی او هرگز نمی دیدی…
.
بدین بد حالی افکندی مرا ای چشمِ تر، آخر
چه بودی گر رخ نیکوی او هرگز نمی دیدی؟
.
ز اشکِ ناامیدی کاش ای دل! کور می گشتی
که این سان غیر را پهلوی او هرگز نمی دیدی
.
تو را صد کوه محنت کاشکی پیش آمدی،
که می مُردی و راه کوی او هرگز نمی دیدی…





طبقه بندی: غزل،

تاریخ : چهارشنبه 12 آبان 1395 | 10:36 ق.ظ | نویسنده : محمود سلطان بایزیدی | نظرات


باشد، تو نیز بر جگرم خنجری بزن
با من دم از هوای کس دیگری بزن
.
پرواز با رقیب اگر فرصتی گذاشت
روزی به آشیانه من هم سری بزن…
.
ای دل به جنگ جمع رقیبان شتاب کن
سرباز نیمه جان! به صف لشکری بزن
.
درد فراق آمد و عشق از دلم نرفت
ای روزگار سیلی محکمتری بزن !
.
شاید که جام بشکنم و توبه ای کنم
ای مرگ! پیش از آنکه بیایی دری بزن …
.





طبقه بندی: غزل،
برچسب ها: غزل_فارسی،

تاریخ : سه شنبه 11 آبان 1395 | 08:11 ب.ظ | نویسنده : محمود سلطان بایزیدی | نظرات


بعد از طلب تو در سرم نیست
غیر از تو به خاطر اندرم نیست

ره می‌ندهی که پیشت آیم
وز پیش تو ره که بگذرم نیست

من مرغ زبون دام اُنسم
هرچند که می‌کشی، پرم نیست

گر چون تو پری در آدمیزاد
گویند که هست، باورم نیست !

مهر از همه خلق برگرفتم
جز یاد تو در تصورم نیست

گویند بکوش تا بیابی
می‌کوشم و بخت یاورم نیست …

قسْمی که مرا نیافریدند
گر جهد کنم میسرم نیست

ای کاش مرا نظر نبودی
چون حظِّ نظر برابرم نیست …

فکرم به همه جهان بگردید
وز گوشه ی صبر بهترم نیست

با بخت جدل نمی‌توان کرد
اکنون که طریق دیگرم نیست؛

بنشینم و صبر پیش گیرم
دنباله ی کار خویش گیرم…
.
بندی از ترجیع بند فخیمِ جنابِ
#سعدی 


طبقه بندی: غزل،

تاریخ : سه شنبه 11 آبان 1395 | 01:37 ب.ظ | نویسنده : محمود سلطان بایزیدی | نظرات
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.