تبلیغات
وبلاگ شعر ومتن محمودسلطان بایزیدی
اینجا دنیای مجازی است ...
دنیای ادمها در پس نقابها...نقابهای خوش رنگ
اینجا سرزمین دروغ های باور کردنی است
سرزمینی ک کوکب دخترخاله غزی میشود آرمیتای زغفرانیه.....وپسران سرزمینش میشوند آرمان دختران.....اینجا سرزمین مجازی است.....
اما یک سوال؟؟؟
خدا ک همان خداست .....عالم ک همان عالم است....پس چرا صداقت رنگ باخته اند.....؟کمی فکر ....من کیستم؟





طبقه بندی: متن اموزنده،
برچسب ها: دنیای مجازی،

تاریخ : پنجشنبه 13 آبان 1395 | 12:23 ق.ظ | نویسنده : محمود سلطان بایزیدی | نظرات
خواهم که قلب گرمت
آماج غم نگردد
باغ دلت الهی
دشت ستم نگردد
اشک ندامت ای جان
از چشم تو نبارد
دنیای آرزویت
مرداب غم نگردد




طبقه بندی: شعر،
برچسب ها: قلب گرم، آماج غم، باغ دلت، دشت ستم، اشک ندامت، آرزویت، مرداب غم،

تاریخ : پنجشنبه 13 آبان 1395 | 12:20 ق.ظ | نویسنده : محمود سلطان بایزیدی | نظرات
مڹ بلد نیستم دوستت

نداشتہ باشم

بلد نیستم حرف دلم را نگویم.

حتے بلد نیستم بگویم

نمیخواهمت وقتے میخواهمت.

"مڹ" هیچ ڪارے بلد نیستم

جز دوست داشتڹ "تو"




طبقه بندی: شعر،
برچسب ها: دوست داشتڹ، دوست نداشتن، حرف دل،

تاریخ : پنجشنبه 13 آبان 1395 | 12:16 ق.ظ | نویسنده : محمود سلطان بایزیدی | نظرات

ﻗﺼﻪ ﯼ ﻋﺸﻖ ﺩﺭﻭﻍ ﺍﺳﺖ
ﺑﯿﺎ ﺑﺮﮔﺮﺩﯾﻢ
ﻋﺸﻖ ﺧﺎﻟﯽ ﺯ ﻓﺮﻭﻍ ﺍﺳﺖ
 ﺑﯿﺎ ﺑﺮﮔﺮﺩﯾﻢ
ﺳﺮ ﺍﯾﻦ ﺟﺎﺩﻩ ﻫﻤﻪ ﺭﺍﻫﺰﻧﺎﻥ ﻣﻨﺘﻈﺮﻧﺪ
ﺻﺤﺒﺖ ﺍﺯ ﺩﺷﻨﻪ ﻭ ﯾﻮﻍ ﺍﺳﺖ
ﺑﯿﺎ ﺑﺮﮔﺮﺩﯾﻢ

ﻓﺼﻞ ﺳﺮﺩﯼ ﺍﺳﺖ
 ﮐﻪ ﺁﻏﺎﺯ ﺷﺪﻩ ﺑﺎﻭﺭ ﮐﻦ
ﻗﺼﻪ ﯼ ﻣﺮﮒ ﻓﺮﻭﻍ ﺍﺳﺖ
 ﺑﯿﺎ ﺑﺮﮔﺮﺩﯾﻢ

چند ﺳﺎﻝ ﺍﺳﺖ
 ﺯ ﻣﯿﻼﺩ ﻣﻦ ﻭ ﻋﺸﻖ ﮔﺬﺷﺖ
ﻋﺸﻖ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺑﻠﻮﻍ ﺍﺳﺖ
 ﺑﯿﺎ ﺑﺮﮔﺮﺩﯾﻢ

ﮔﺮﮒ ﺩﺭ ﺟﺎﻣﻪ ﯼ ﻣﯿﺶ ﺍﺳﺖ
ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺭﺍﻩ ﻧﺮﻭ
ﺟﺎﺩﻩ ﺍﺯ ﻣﮑﺮ ﺷﻠﻮﻍ ﺍﺳﺖ
ﺑﯿﺎ ﺑﺮﮔﺮﺩﯾﻢ
 ﺷﺎﻋﺮﺍﻥ ﻭﺍﺭﺙ ﺁﺏ ﻭ ﺧﺮﺩ ﻭ ﺭﻭﺷﻨﯽ ﺍﻧﺪ  
ﺣﺮﻑ ﺳﻬﺮﺍﺏ ﺩﺭﻭﻍ ﺍﺳﺖ ﺑﯿﺎ ﺑﺮگردیم




طبقه بندی: شعر،
برچسب ها: ﻗﺼﻪ ﯼ ﻋﺸﻖ،

تاریخ : چهارشنبه 12 آبان 1395 | 02:04 ب.ظ | نویسنده : محمود سلطان بایزیدی | نظرات
من ادمی هستم ک رفتارموباشعورطرف ست میکنم،،
پس اگه ازرفتارم ناراحت شدی،،
ی نگاهی ب شعورت بنداز،،






طبقه بندی: شعر،
برچسب ها: محمد مسکین،

تاریخ : چهارشنبه 12 آبان 1395 | 02:03 ب.ظ | نویسنده : محمود سلطان بایزیدی | نظرات
ساز تو دهد روح مرا قدرت پرواز

از حنجره ات پنجره ای سوی خدا باز

   احساس من و ساز تو

  جان های هم آهنگ

جان من و آوای تو یاران هم آواز

گلبانگ تو روشنگر جان است

قول و غزلت پرچم شادی ست

بر افراز


"فریدون مشیری"




طبقه بندی: شعر،
برچسب ها: ساز، "فریدون مشیری"،

تاریخ : چهارشنبه 12 آبان 1395 | 02:02 ب.ظ | نویسنده : محمود سلطان بایزیدی | نظرات

قاصدک !
شعر مرا از بر کن
برو آن گوشه ی باغ
سمت آن نرگس مست
و بخوان در گوشش
و بگو باور کن
یک نفر یاد تو را
دمی از دل نبرد

#سهراب_سپهری





طبقه بندی: شعر،
برچسب ها: قاصدک،

تاریخ : چهارشنبه 12 آبان 1395 | 02:00 ب.ظ | نویسنده : محمود سلطان بایزیدی | نظرات
سگی راحت نفس میکشد، پیرمردی بدون فشارمردم سوار می‌شود، مردانی باشرف و زنانی که به آنها اعتماد دارند...
همه مدیون کتابی هستند که در دستِ جوان است.




طبقه بندی: متن اموزنده،
برچسب ها: تفکر_آزاد،

تاریخ : چهارشنبه 12 آبان 1395 | 01:58 ب.ظ | نویسنده : محمود سلطان بایزیدی | نظرات
در جایی که زانو های همه می لرزد
تو یک قدم جلو برو
بالهایت را باز کن
و پرواز کن ...
تنها در این زمان است که
لذت موفقیت را میتوانی تجربه کنی...




طبقه بندی: متن اموزنده،
برچسب ها: پیشگامان موفقیت،

تاریخ : چهارشنبه 12 آبان 1395 | 01:57 ب.ظ | نویسنده : محمود سلطان بایزیدی | نظرات
هنگامی که ارزش های خود را باور داشته باشید هیچ کس نمیتواند شما را دست کم بگیرد




طبقه بندی: متن زیبا، متن اموزنده،
برچسب ها: ارزش، باور، دست کم،

تاریخ : چهارشنبه 12 آبان 1395 | 01:53 ب.ظ | نویسنده : محمود سلطان بایزیدی | نظرات
تاب میخوری روی پاییز
دوستت دارم هایم هولت میدهند
کودکانه ذوق میکنی
عاشقانه میخندی و می گویی
محکم تر
و من فریاد میزنم...
دوستت دارم!




طبقه بندی: شعر،
برچسب ها: تاب، پاییز، کودکانه،

تاریخ : چهارشنبه 12 آبان 1395 | 01:52 ب.ظ | نویسنده : محمود سلطان بایزیدی | نظرات
كجاست كه ببیند پشت دریاها شهری نیست...
كجاست...
كجاست كه ببیند...پشت دیوانگی شهریست...
شهری پنهان...
شهری بكر و دست نخورده...
شهری از رنگ تازه...و ناشناخته...
شهری از جنس بی جنسی...
شهری با قانون نانوشته بی قانونِ احساس...
شهری از جنس تازگی ها...
شهری عاری ز هر زنجیر عقلی...
شهری خالی از هر مانع منطق...
شهری پر از عجایب برای غیر دیوانگان...
شهری پر از آرامش برای دیوانگان...
بیا كه پشت دیوانگی شهریست...
مبادا میان مرز شهر عاقلان و دیوانگان بمانی...




طبقه بندی: شعر،
برچسب ها: پشت دریاها شهری نیست...،

تاریخ : چهارشنبه 12 آبان 1395 | 11:39 ق.ظ | نویسنده : محمود سلطان بایزیدی | نظرات


چه خوش بودی دلا، گر روی او هرگز نمی دیدی…
جفاهای چنین از خوی او هرگز نمی دیدی
.
سخن هایی که در حق تو سر زد از رقیب من
گرت می بود دردی سوی او هرگز نمی دیدی…
.
بدین بد حالی افکندی مرا ای چشمِ تر، آخر
چه بودی گر رخ نیکوی او هرگز نمی دیدی؟
.
ز اشکِ ناامیدی کاش ای دل! کور می گشتی
که این سان غیر را پهلوی او هرگز نمی دیدی
.
تو را صد کوه محنت کاشکی پیش آمدی،
که می مُردی و راه کوی او هرگز نمی دیدی…





طبقه بندی: غزل،

تاریخ : چهارشنبه 12 آبان 1395 | 11:36 ق.ظ | نویسنده : محمود سلطان بایزیدی | نظرات
آدمها وقتی کودکندمیخواهند برای مادرشان هدیه بخرند ولی پول ندارند
وقتی که بزرگترمیشوند پول دارند ولی وقت هدیه خریدن ندارند
وقتی که پیر میشوند پول دارند وقت هم دارند ولی مادر نه





طبقه بندی: متن زیبا،

تاریخ : چهارشنبه 12 آبان 1395 | 11:31 ق.ظ | نویسنده : محمود سلطان بایزیدی | نظرات

"من همیشه با بهترین و شایسته ترین افراد در رابطه هستم و اکنون از شرایط و محیط عالی خود لذت میبرم"


پگاه دل انگیز پائیزی نکو وپر❤️

عالیترین دوستیها روبراتون آرزو میکنم


طبقه بندی: متن اموزنده،
برچسب ها: #عبارت_تاکیدی امروز،

تاریخ : چهارشنبه 12 آبان 1395 | 11:30 ق.ظ | نویسنده : محمود سلطان بایزیدی | نظرات
تعداد کل صفحات : 11 :: ... 4 5 6 7 8 9 10 ...
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.