تبلیغات
وبلاگ شعر ومتن محمودسلطان بایزیدی
زندگی

ساز دل است

تو نوازنده ی این سازے و بس...

تو اگر شاد زنے شاد شوے

گر چه باشے چو قنارے به قفس.





طبقه بندی: شعر، عاشقانه،
برچسب ها: زندگی، ساز، دل، نوازنده ی، شاد، قناری، قفس،

تاریخ : یکشنبه 16 آبان 1395 | 04:07 ب.ظ | نویسنده : محمود سلطان بایزیدی | نظرات
کربلایی که آقا میطلبه تا بری

 

وقتی ناامیدی و چند روز بیشتر تا اربعینش نمانده

وقتی دلشکسته ای و زائران پیاده 

یکی یکی از تو خداحافظی میکنند و راهی دیار عشق میشوند

وقتی به بی سر و پایی ات ایمان می آوری و باور میکنی که

در بین 25 میلیون زائر زیادی هستی

وقتی به خودت می قبولانی که کربلا

(آن هم اربعین، آن هم پیاده) جای تو نیست

وقتی دلت را آماده کرده ای که بسوزد، بمیرد، اما دم از رفتن نزند

وقتی مینشینی و محرم و صفر را که پشت سر گذاشته ای مرور میکنی 

و میفهمی که انگار هر کاری که کرده ای 

در این یک ماه و نیم حتی 

به اندازه ی یک نیم نگاه ارباب

که خیلی هم از سرت زیاد است ارزش نداشته است ...

دیگر از زندگی ناامید میشوی

دم به دم به زائران اضافه میشود

تو هنوز حتی به رفتن فکر هم نمیکنی

که ناگهان...


حرف میشود از رفتن...رفتن تو...

حرف میشود که برویم ....تصمیم میگیری که نروی

باز میشود که نه برویم توکل برخدا

باز حرف میشود که مرزها شلوغ است...

مرزها را بسته اند ...

حرف میشود که نرویم خیلی ها برگشته اند از مرز

ناگهان چشم باز میکنی که در راه مرزی

اخبار دم به دم اعلام میکند برگردید...مرز بسته است

میروی ...در ترافیک میمانی ...

بر میگردی .... پشیمان میشوی...دور میزنی به سمت مهران ....

راه باز شده است ...الله اکبر ...

تا نقطه صفر مرزی بی هیچ مشکلی پیش میروی ...

سربازهای مرز میگویند مرز عراق بسته است ...

برنمیگردی اما ناامیدانه به نقطه های دور دست که کربلاست نگاه میکنی

نگهان با یک یا حسین راه باز میشود

میروی ...بی هیچ مشکلی وارد مرز عراق میشوی

میروی ... همه چیز را ارباب مهیا کرده ...

میگفتند خیلی ها وارد مرز عراق شدند اما چون وسیله ای نبوده که آنها را ببرد برگشته اند

با قبول همه ی سختی ها میروی اما ... آقای مهربانی ها همه چیز را مرتب در جایش چیده

ماشین ها در مرز ایستاده اند و منتظر مسافرها هستند

میروی میروی میروی

محل استراحتت مهیاست....ارباب انگار منتظرت بوده

هرروزت به خوبی میگذرد ...

اربعین کربلا هستی... تویی که انقدر ناامید بودی...

ارباب تمام نگاهش به تو بوده و ....

زائر دلتنگ کربلا.... باز هم زود قضاوت کردی ...!!!

آن هم در مورد کرم ارباب...

آقا جان به لطف خدا و کَرم شما و نگاه مادرتان و عنایت ام المصائب(زینب کبری) اربعین مهمانت بودیم ارباب...

مهمانی خوبی بود ... اما مهمان خوبی نبودیم

آقا ببخش کم گذاشتیم




طبقه بندی: شعر، عاشقانه، دل نوشته،
برچسب ها: اربعین، مرز، عراق، طلبیدن، بین الحرمین،

تاریخ : یکشنبه 16 آبان 1395 | 11:28 ق.ظ | نویسنده : محمود سلطان بایزیدی | نظرات
وقتی شب میشه

یه دنیا خاطره

یه دنیا خیال

میاد تو دل آدم

من آرزو میكنم

امشب دلتون آروم باشه

و رویاهاتون شیرین

شبتون زیبا و رویایی




طبقه بندی: شعر، عاشقانه،
برچسب ها: شب، دنیا، خاطره، خیال، ارزو، اروم، رویا،

تاریخ : شنبه 15 آبان 1395 | 12:46 ق.ظ | نویسنده : محمود سلطان بایزیدی | نظرات
❤️❤️:❤️❤️
در ساعت صفر عاشقی

بی اجازه دوستت دارم

چشم از تو اشک از من

دل از تو ،درد از من

 قلب ازتو ،،طپش از من

       نفس از تو

مرگ اگر باشد آن هم از من!!!





طبقه بندی: شعر،
برچسب ها: در ساعت صفر عاشقی،

تاریخ : شنبه 15 آبان 1395 | 12:38 ق.ظ | نویسنده : محمود سلطان بایزیدی | نظرات



 یک روز صبح، چند سارق مسلح داخل شعبه یک بانک رفتند و بلافاصله آژیر خطر را غیرفعال کردند تا هیچ کسی از بیرون متوجه وقوع سرقت نشود.

یکی از آن ها فریاد کشید :
«هیچ‌‌کس از جای خودش تکان نخورد! پول مال دولت است و زندگی به شما تعلق دارد، پس قهرمان‌بازی در نیاورید!»

کارمندان شعبه و مشتری‌ها به آرامی روی زمین دراز کشیدند.

 به این می‌گویند:
«تغییر شیوه تفکر»، یعنی گمراه‌سازی ذهن مردم.

هنگامی که سارقان بانک را ترک کردند و به مخفیگاه خود رسیدند، یکی از آن ها که مدرک لیسانس مدیریت بازرگانی داشت، به سارق مسن‌تر که فقط شش کلاس سواد داشت، گفت :
«بیا تا پول‌ها را بشماریم و پی ببریم که چقدر به دست آورده‌ایم.»

سارق مسن، پاسخ داد :
«تو چقدر احمق هستی! شمردن این همه پول به زمان زیادی نیاز دارد. امشب اخبار تلویزیون می‌گوید که چقدر پول را سرقت کرده ایم.»

 به این می‌گویند:
«دانش واقعی»، یعنی داشتن تجربه، مهم‌تر از مدارک دانشگاهی است که به رخ کشیده می‌شود.

پس از آن که سارقان بانک را ترک کردند، یکی از کارمندان به رئیس شعبه گفت :
«من همین حالا با پلیس تماس می‌گیرم.»

اما رئیس شعبه پاسخ داد: «اندکی صبر کن! بگذار ما خودمان هم مقداری از صندوق بانک برای خودمان برداریم و به آن مبلغی که سارقان با خود بردند، اضافه کنیم.»

 به این می‌گویند:
«با موج شنا کردن»، یعنی پرده‌پوشی به وضعیت باورناشدنی که به نفع خودتان است.

وقتی رئیس کل بانک خبر را می‌شنود، به رئیس شعبه می‌گوید :
«بسیار خوب خواهد شد اگر هر ماه از بانک ما دزدی شود.»

 به این می‌گویند:
«کشتن کسالت»، یعنی شادی شخصی، از انجام وظیفه مهم‌تر است.

روز بعد، تلویزیون اعلام می‌کند که 100 میلیون دلار از بانک سرقت شده است.

سارقان پول‌ها را شمردند و دوباره شمردند، اما فقط یک میلیون دلار داشتند.

آن ها عصبانی شدند و گفتند :
«ما جان خودمان را به خطر انداختیم و تنها یک میلیون گیرمان آمد، اما روسای بانک 99 میلیون را در یک ثانیه به دست آوردند.»

 به این می‌گویند:
«دانش به اندازه طلا، ارزش دارد.»

رئیس شعبه و رئیس کل بانک مقابل یکدیگر نشسته بودند و با خوشحالی می‌خندیدند، چون رئیس شعبه توانسته بود با پولی که در ماجرای سرقت به دست آورده یک کشتی تفریحی بخرد و  رئیس کل بانک هم ضرر شخصی خود را در بازار سهام جبران کرده بود.

 به این می‌گویند:
«موقعیت‌شناسی»، یعنی جسارت را به خطر ترجیح دادن.



تاریخ : جمعه 14 آبان 1395 | 01:59 ب.ظ | نویسنده : محمود سلطان بایزیدی | نظرات

‎ روز جمعه پر باشه
‎از خبرهاى خوب براتون
‎دلتون گرم
‎حالتون عالی
‎لبتون خندون
‎زندگیتون دلنشین
‎و ارزو میكنم ی روز فراموش
‎نشدنى باشه براتون




طبقه بندی: شعر،
برچسب ها: الهی ....،

تاریخ : جمعه 14 آبان 1395 | 12:15 ب.ظ | نویسنده : محمود سلطان بایزیدی | نظرات
زیبایی را بستائیم!
زیباست لمس گلبرگ‌های مخملی گل سرخ
زیباست بوی عطر گل سرخ
زیباست طرح و رنگ گل سرخ
زیبا ببینیم و درک کنیم




طبقه بندی: شعر،
برچسب ها: زیبایی،

تاریخ : جمعه 14 آبان 1395 | 12:14 ب.ظ | نویسنده : محمود سلطان بایزیدی | نظرات
زندگی هدیه ای از طرف معبود است.
روزی نو و زندگی نو.
امروز همه چیز محیای زیستن است.
لبخند بزن بر این روز زیبا و بگو من شادم.
من هستم.
من زندگی را دوست دارم.




طبقه بندی: متن زیبا،
برچسب ها: زندگی،

تاریخ : پنجشنبه 13 آبان 1395 | 11:16 ق.ظ | نویسنده : محمود سلطان بایزیدی | نظرات

زیبا باشید
زیبا سخن گوئید
زیبا فکر کنید
زیبا بنگرید

مثل چشمه زلال باشید
مثل ساحل آرام باشید
خواهید دید که دیگران
مثل دریا بیقرارتان میشوند ...




طبقه بندی: متن زیبا،
برچسب ها: صبحتون زیبا،

تاریخ : پنجشنبه 13 آبان 1395 | 11:15 ق.ظ | نویسنده : محمود سلطان بایزیدی | نظرات



وقتی گلی را دوست دارید
 آن را میچینید.
اما وقتی عاشق گلی هستید
آن را هر روز آبیاری میکنید.
فرق بین عشق و دوست داشتن این است.

چارلی_چاپلین




طبقه بندی: عکس نوشته،
برچسب ها: فرق بین عشق و دوست داشتن این است.، چارلی_چاپلین، ابیاری،

تاریخ : پنجشنبه 13 آبان 1395 | 11:11 ق.ظ | نویسنده : محمود سلطان بایزیدی | نظرات


                                                                                      

انسان خوبی باش؛
ولی وقتت رو برای اثباتش به دیگران تلف نکن...

چارلی_چاپلین





طبقه بندی: عکس نوشته،
برچسب ها: #چارلی_چاپلین،

تاریخ : پنجشنبه 13 آبان 1395 | 11:06 ق.ظ | نویسنده : محمود سلطان بایزیدی | نظرات



خیال آمدنت دیشبم به سر می زد

نیامدی که ببینی دلم چه پر می زد

تمام شب به خیال تو رفت و می دیدم

که پشت پرده ی اشکم سپیده سر می زد





تاریخ : چهارشنبه 12 آبان 1395 | 11:42 ب.ظ | نویسنده : محمود سلطان بایزیدی | نظرات
از یاد تو برنداشتم
دست هنوز
دل هست به یاد نرگست
مست هنوز
گر حال مرا حبیب پرسد
 گوییدبیمار غمت
را نفسی هست هنوز






طبقه بندی: شعر،
برچسب ها: شهریار،

تاریخ : چهارشنبه 12 آبان 1395 | 11:26 ب.ظ | نویسنده : محمود سلطان بایزیدی | نظرات
نه! نگفتم دوستت دارم ولی جانم تویی
خالق هر لحظه از این عشق پنهانم تویی

-با نگاهت داغ یک رویای شیرین بر دلم
می نشانی تا بفهمم حکم ویرانم تویی

بیقراری میکند در شعر هم رویای تو
باعث بی تابی چشمان گریانم تویی

آمدی تا من فقط مومن به چشمانت شوم
ربّنا و آتنا”ی بین دستانم تویی”

گرگهای چشم تو، آدم به آدم می درند
من نمیترسم از آن وقتی که چوپانم تویی

عشق ِ دورم از کجای قلعه ام وارد شدی؟
که ندیدی در حریمم، ماه و سلطانم تویی

درد یعنی حرفی از نام تو در این شعر نیست
من غلط کردم نگفتم دین و ایمانم تویی

نه زلیخا هم نمیفهمد همین حال مرا
تا جهنم میروم حالا که شیطانم توی

در غزلهایم شکستم، ذره ذره…راضی ام
منزوی باشم، نباشم،حرف پایانم تویی

تا قیامت در میان سینه حبست می کنم
تا قیامت حسرت چشمان حیرانم تویی





طبقه بندی: شعر،
برچسب ها: دوستت دارم،

تاریخ : چهارشنبه 12 آبان 1395 | 11:25 ب.ظ | نویسنده : محمود سلطان بایزیدی | نظرات
عارفی را پرسیدند:
زندگی به جبر است یا به اختیار؟
پاسخ داد:
امروز را به اختیار است تا چه بکاریم
اما
فردا جبر است.
چرا که به اجبار باید درو کنیم
هر آنچه را که دیروز به اختیار کاشته ایم



طبقه بندی: متن اموزنده،
برچسب ها: زندگی،

تاریخ : چهارشنبه 12 آبان 1395 | 11:24 ب.ظ | نویسنده : محمود سلطان بایزیدی | نظرات
تعداد کل صفحات : 11 :: ... 3 4 5 6 7 8 9 ...
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.